نیمچه وکیل ....!
دلیلشم نمیدونم ... .......... پ*ن > بالاخره پس از سالها سینمای اینجا هم درست شد ... سمانه دیشب زنگید که بری م.. حالا قراره بعد از ظهر بریم ..... فیلمشم حلقه های ازدواجه ... نییدونم چه جوریاست ! .. ... الان بنده مشغوله انتخاب واحد میباشم ... امیدوارم کلاسا پر نشه زود .....! ...... گاهی .. البته گاهی نه همیشه سر ی مسائل واقعا مسخره ای اعصابم بهم میریزم و از کارای روزمرم میمونم ... وقتی بعدا بهش فکر میکنم کلی هم خندم میگیره .. هم باز اعصابم خورد میشه که الکی الکی دارم اینجوری رو مخه خودم تک چرخ میزنم ...! توام هنگیدی از حرفام .. نه ؟! اکشالی نداره .... باید به این دیووونه بازیای نیمچه وکیل عادت کنی ...! ...... ولی میخوام به قول یکی از دوستان جدید ( محدثه جون ) .. که تو بلاگش نوشته بود .. تا کی فکرای منفی و اینا !!!! بسه دیگه ! بسههههههههههه ! منم میخوام اره .. میخوام و میتونم که دیگه just + فکر کنم .... اوهوم .. میتونم ... ! اره . نیمچه و کیل جون ( خود تحویل گیری در نوع خفن ...... بالاخره امتحانا تموم شد و ی نفس بسیار راحت میکشیم .... ! .... خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااا میدونی چی میخوام بگم ؟! اره میدونی ..! ش ک ر ت ! به امید خدا ۵ شنبه امتحانا تموم میشه و میرم واسه اولین بار امتحان شهری رو بدم .... ............ امروز سر امتحان ی اوضایی بود .. نگم بهتره .....! ..... به امید روزی که نیمچه وکیل ی راننده ی تمام عیار بشههههههههههههههه ......... بعد بریم پایه ۱ بگیریم بزنیم تو جاده با کامیون گوجه ای بخریم مسافرکشی کنیم .... ( خودشون میدونن کیان ) ......... امروز امتحان ایین دادرسی داشتم ..... راستش نمیدونم ٬ چطور دادم ......! ولی بد نبود ... میتونم بگم خوب بود ولی نه عالی ! ی مساله داده بود شامل هزاران بخش ... سمانه زنگید که بریم خرید میخواست خرید کنه ....... رفتیم ...کلی خوش گذشت ... ..... بالاخره برف اومد ..... خونه ی مامان بزرگینا بودیم ... ییهویی شروع به بارش کرد و بسی شادمان گشتیم ...... با هانی کلاس والیبال ثبت نام کردیم که بعد امتحانا بریم ..... اخه کجای من با والیبال سنخیت داره ... تو بگو ؟!!!!!!!!! بابا ... من بسکتبالیست معروف NBA امریکا .. حالا بیام برم والیبال ؟!!!!!!!!! ...... ولی میریم دیگه ... من باب همینجورکی !!! ..... پ*ن > چیزی که این روزها حتی بچه ها هم تو کوچه خیابون بانک پارک مدرسه و .... از هم میپرسند > خوشه ی چندی ؟!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الحق ٬ که در مغشوش و متفرق کردن ذهنیت مردم مهارتی بسی قابل تحسین دارند ........! اینکه مثل کلیپ مینوس ۱ ..تو قطار باشم ... وای .. همه جا برفی باشه .... ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...... خیلی قشنگه .. بسی زیاد ...! اهای ٬ یکی بیاد با من بریم قطار سوار شیم .. بریم به سمت برف و بهمن و زلزله و ..... بهدشم قطارمون منفجر بشه ....! جدیدا که دیدی ٬ از هر ۵تا قطار و هواپیما ۴تا و نصفیش منفجر میشن .....! واقعا هم عمدی نیستا ...!همینجوری !! .... تا حالا ۳ تا امتحان دادم که همش بسی عالی بوده ... خدایا بسیار شکر میگویمت ....! پ*ن > بینی بزرگ را میشود عمل کرد .. خودبزرگ بینی را چطووووووور ؟!!!!! .......... جمله ی جالفی بود گفتم بنویسمش .....! ......... در همین حد !!! به نظرم هیچ چیزی کم و کسر ندارم ..... اما قدر موقعیتمو و لحظاتمو به خوبی نمیدونم .... شاید .. شاید کمی ناشکرم ..... کمی که نه ..... خیلی ...! ......... باید بیشتر از لحظاتم که به قول مهروف ...... امروز زود بیدار شدم ... همینجوری .. الکی خوشحالم بسی ...... ادم سرخوش دیدی تا حالا ؟! !! مثل همونم .... ! .. ۵شنبه با محیا خانوم وکیل مکیل رفتیم عینلی زینلی ! بسی خوش گذشت که هرچی بگم بازم کمه ........! ..... ی اتفاقی هم افتاد که به کل اعصابم به هم ریخت ....... محیا رفت تو زیارت .... من نشستم تو حیاط مشغول درس خوندن ...... ایین دادرسی ....! که ی خانوم و اقای مسنی اومدن پیشم نشستن .... کم کم سر حرفو باز کردن که رشتم چیه و ترم چندمو از این حرفا ...... خلاصه پس از کلی پرس و جو گفتن قصد ازدواج داری ؟! جااااااااااااااااااااان /؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! .......... حالا هی اصرار که شمارتو بده تا با خانواده حرف بزنیم ..... منم که حسابی اعصابم خورد شده بود .... هی میگم قصد ادامه تحصیل دالم میگه خوب تحصیلتم ادامه بده .....! هرچی من میگم خلاصه اونا هم ی جوابی داشتن ....... دیگه به سرعت ٬ به محیا زنگیدم که بیا بریم ..... خانومه دستمو گرفته بود نمیذاشت برم .......... دیگه به هر زوری شده بدو بدو فرار کرم .... انگار ی ارتش ۲۰میلیونی ریخته باشن سرم ......... ......... اینم از ۵شنبه ی ما ......! ......... با محیا کلی حرفیدیم .... اینکه خیلی عجولم و با احساساتم بیشتر تصمیم میگیرمو قبول دارم ..... ولی روی اون مساله باید خیلی فکر کنم تا تصمیم درستی بتونم بگیرم ...! امیدوارم که بتونم ..... ..................... فهلا سر ایین دادرسی موندم عجیبا غریبا ......... انقدر که سخته ..........! خاله اینا اومدن خونمون .... علیرضا کلی شلوغ کرد .... اتاقمو کرده مثل بازار شام.... .............. شیوا اومد باهام یونی .....! دیگه اخرین روزاست ..... ........ کمی دیوانه شدم ... بیش از گذشته .... ... نمیدونم ... شاید واقعا باید به یک روانشناس مراجعه کنم ..... ........ شاید شیزوفرنی گرفتم .. ها ؟! یا اسکیزوفرنی ....... .......... ت و ه م .......! نمیدونم چمه ! ...... ن م ی د و ن م ! ! ! پ*ن > یکی از ناب ترین اهنگایی که اخیرا شنیدم - بارون- از علیرضا بلوریه ........! میدونی ؟ محشره ه ه ه ه یاد من باشد ٬ کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد / یاد من باشد ٬ فردا لب جوی ٬ حوله ام را با چوبه بشویم / یاد من باشد .. تنها هستم .... / ماه ٬ ماه بالای سر تنهایی ست ..........! ............... به بهانه ی نمایشگاه روزنه ای به رنگ که ۱۱۳ اثر از طرح ها و نقاشی های سهراب به نمایش گذاشته شده ..... ( در موزه ی هنرهای معاصر- خ کارگر -جنب پارک لاله ) این پست متولد شد .......... سهراب نگاه نکته بین و دقیقی داشت به همه چیز .... اهل مشاهده بود و مشاهداتش رو توی نوشته هاش و نقاشی هاش مجسم میکرد .......... چه قدر حیف که عمر کوتاهی داشت .... کوتاه اما پر رنگ ... کاش .... کاش ٬ اکنون هم حضور داشت ..... هرچند ٬ همواره در میان ماست ............! با هانی میریم نمایشگاه ......... تا ببینیم ..... ببینیم و کمی یاد بگیریم ...... پ*ن > با قالب قبلی هم دچار مکشل شدم بسی پیوندها و چیزای دیگه رفته بود زیر بالا هم نمیود ........... اینو انتخاب کردم .... ولی اینم خیلی به قول مهروف توپه !!!!!!!!!! ..................... پ*ن > برای تازه شدن دیر نیست ! حس های قشمولنگی دارم ..... .......... از این که ادم های دورو برم رو دارم دونه دونه مورد تحلیل به قول نیمچه وکیل(خودم ) بسی خوشحالم ..........! گاهی اوقات از این شناخت احساس خوبی بهم دست نمیده و میبینم روی افرادی که حساب میکردم .. کاملا در اشتباه سیر و سفر میکردم ... اما ٬ خدارا شکر میگویم که تا حدی ... تا حدی این شناخت رو توم به وجود اورده .... کمکم میکنه .... که همه رو بهتر بشناسم و از این شناخت کم کم به شناخت خودش بپردازم .... لذت بخشه .. خیلی لذت بخشه .... وقتی در مقابل اون لحظاتی که میبینم واقعا رو یکی حساب پوچ باز کرده بودم و کمی غمگین میشم ..... کسایی رو میشناسم که ٬ واقعا واسم موندگارن .....! این دفه چندین برابر قدرشون رو میدونم .... ........... پ*ن > در دوران کمی مانده به امتحانات به سر میبرم ...... امید که همشون به خوبی برن پی کارشون ....! ![]()
![]()
!!!!!! ![]()
کلی با بروبکس نشستیم برنامه ریزی واسه کلاسا ... ![]()

![]()
) میتونی ! ![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
همراه کسایی که میخواستیم باهاشون پیکان
!!!!!!!!!! 
![]()
.......! به قول خود استاد امتحانش عجیبا غریبا بود .. ![]()
![]()
![]()

![]()
!
![]()
![]()

![]()

بسی مثل طلاست استفاده کنم ..... حافظاا !
![]()
![]()
![]()
![]()
کو گوش شنوا ؟!!!!!
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()

![]()
![]()
![]()

و بررسی قرار میدم و میشناسمشون
![]()
![]()
![]()









