و اما ..... امیدم به امروز .. فردا و فردایم است ..... !
پ*ن > تازه کلاس رانندگیم تموم شده ... همین الان رسیدم خونه و اومدم پای کامی ....
واسه ی اولین جلسه خیلی خوب بود .....
مربی رو که دیدیم ... پی به شباهت عجیبش به یکی از دوست فابریکای دبیرستانم بردم .....
از قضا فامیلیشون هم یکی بود ..... به خانوم مربی گفتم که یکی از دوستام خیلی شبیه شماست و
اینا ... که یهو یادم افتاد همون دوستم میگفت که عمش تو اموزشگاه رانندگی کار میکنه ......
خلاصه اینکه مربیم عمه ی دوست جونه قدیمیم در اومد ......!
به همین راحتی .....!
بله ...... کلی هم رارندگی
کردم ...... ! خیلی عاالی بود ..... ![]()
چه قدر ییهو اول صبحی گرسنم شد ... الان .....
الان دوست دارم پیتزا ... پیراشکی ..... ذرت مکزیکی.. سالاد ماکارونی و هات چاکلت بخورمممم ...... ![]()
ماااااااااااااااااااااااامان بنده گرسنه میباشم ............! ![]()
![]()
![]()
پ*ن > رمان مورچه در ماه رو شروع کردم .. اسمش خیلی واسم جالب بود .... ![]()



